تبليغاتX
جالب ترین چیزها
+ نوشته شده توسط H;E در دوشنبه ششم دی 1389 و ساعت 20:20 |

روزی استادی از دانشجویانش پرسید:آیا خداوند تمام موجودات را آفریده است؟ یکی از دانشجویان با شجاعت گفت: بله

 

 

استاد گفت: هر چیزی را؟ و آن دانشجو گفت بله هر چیزی که وجود داشته باشد. استاد با اعتماد به نفس گفت:پس خداوند

 

 

شیطان را هم آفریده چون وجود دارد.آن دانشجو ساکت شد چون حرفی برای گفتن نداشت.استاد در دل خشنود شد که بازهم

 

 

اثبات کرده است که مذهب و اعتقادات دینی چیزی جز افسانه نیست!

 

 

در همان لحظه دانشجوی دیگری دست بلند کرد و گفت : استاد به نظر شما سرما وجود دارد؟ استاد جواب داد: بله مگر تو

 

 

سرما را حس نمیکنی؟ آن دانشجو گفت:ولی به نظر من سرما وجود ندارد!! از نظر قوانین فیزیکی ما قادر به اندازه گیری

 

 

گرما هستیم و وجود آن را میتوانیم اثبات کنیم ولی سرما را نه. و بار دیگر پرسید: استاد تاریکی چه طور؟آیا تاریکی وجود

 

 

دارد؟استاد جواب داد: البته!! و او بار دیگر جواب داد:به نظر من بازهم اشتباه میکنید. تاریکی وجود ندارد چون ما قادر به

 

 

اندازه گیری نور توسط فیزیک هستیم ولی تاریکی را نه و ما خلا نوررا تاریکی نامیده ایم و بار دیگر پرسید :آیا شیطان

 

 

وجود دارد؟ و خود ادامه داد:شیطان نیز بر غیبت خداوند در دل انسانها و حالت دوری از عشق و بخشش و ایمان دلالت

 

 

دارد عشق و ایمان همانند نور و گرما هستند و نبود آن هاست که شیطان نام گرفته است!!

 

 

این بار نوبت استاد بود تا حرفی برای گفتن نداشته باشد!!!

 

 

نام این دانشجو ((آلبرت انیشتین)) بود.

 

+ نوشته شده توسط H;E در جمعه سوم دی 1389 و ساعت 23:29 |

آيا مي دانستيد۲

 

 

ـ جويدن آدامس هنگام خرد کردن پياز مانع از اشک ريزي شما مي شود.

 

ـ اثر لب و زبان هر کس همانند اثر انگشت آن منحصر به فرد است.

 

ـ رشد کودک در بهار بيشتر است.

 

ـ ۸ دقيقه و ۱۷ ثانيه طول مي کشد تا نور خورشيد به زمين برسد.

 

ـ ظروف پلاستيکي تقريباً ۵۰۰۰۰سال در برابر تجزيه مقاومند.

 

ـ تنها قسمتي از بدن که خون ندارد قرنيه چشم است.

 

ـ شترمرغ در ۳ دقيقه ۹۵ ليتر آب مي خورد.

 

هر سال از 600/557/31 ثانيه تشكيل شده است

 

  تنها حيواني كه نمي تواند شنا كند شتر است

 

  30 برابر مردمي كه امروزه بر سطح زمين زندگي مي كنند در زير خاك مدفون شده اند

 

  يك ليتر سركه درزمستان سنگين تر از تابستان است

 

 

+ نوشته شده توسط H;E در جمعه سوم دی 1389 و ساعت 23:28 |

24 ساعت از زندگی دخترا

 

5صبح: دیدن رویای شاهزاده سوار بر اسب در خواب…..

6 صبح: در اثر شکست عشقی که در خواب از طرف شاهزاده می خوره از خواب می پره .

7صبح: شروع می کنه به آماده شدن . آخه ساعت 12 ظهر کلاس داره!!!!!!!!

8 صبح: پس از خوردن صبحانه مفصل (علی رغم 18 کیلو اضافه وزن) شروع می کنه به جمع آوری وسایل مورد نیاز: جوراب و مانتو و کیف و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و…

9صبح: آغاز عملیات حساس زیر سازی بر روی صورت (جهت آرایش)

10 صبح: عملیات زیرسازی و صافکاری و نقاشی همچنان با جدیت ادامه دارد .

11 صبح: عملیات آرایش و نقاشی و لنز کاری و فیشیل و فوشول با موفقیت به پایان می رسد و پس از اینکه دختر خودش رو به مدت نیم ساعت از زوایای مختلف در آیینه بررسی کرد و مامان جون 19 تا عکس از زوایای مختلف ازش گرفت، به امید خدا به سمت دانشگاه میره .

12 ظهر: کلاس شروع شده و دختره وارد کلاس میشه تا یه جای خوب برا خودش بگیره . ( جای خوب تعابیر مختلفی داره . مثلا صندلی بغل دستی پولدارترین پسر دانشگاه - صندلی فیس تو فیس با استاد: در صورتی که استاد کم سن و سال و مجرد باشد و … )

1 ظهر: وسط کلاس موبایل دختر می زنگه و دختر با عجله از کلاس خارج میشه تا جواب منیژه جون رو بده. و منیژه جون بعد از 1.5 ساعت که قضیه خاستگاری دیشبش رو + قضیه شکست عشقی دوست مشترکشون رو براش تعریف کرد گوشی رو قطع می کنه. اما دیگه کلاس تموم شده .

2 ظهر: کلاس تموم شده و دختر مجبوره از یکی از پسرای کلاس جزوه بگیره. توجه داشته باشین دختر نباید از دخترا جزوه بگیره. آخه جزوه دخترا کامل نیست!!!!!!!!!!!

3 ظهر: دختر همچنان در جستجوی کیس مناسب جهت دریافت جزوه!!!!!

4عصر: دختر نا امید در حرکت به سمت خانه.

5 عصر: یکدفعه ماشین همون پسر پولداره که جزوه هاشم خیلی کامله جلوی پای دختره ترمز می کنه و ازش می خواد که برسونتش.

6 عصر: دختر به همراه شاهزاده رویاهاش در کافی شاپ گل زنبق!!! میز دوم. به صرف سیرابی گلاسه.

7 عصر: دختر دیگه باید بره خونه و پسر تا دم خونه می رسونتش.

8 غروب: دختر در حال پیاده شدن از ماشین اون پسره: راستی ببخشید جزوه تون کامله؟؟؟ امروز انقدر از عشق سخن گفتی مجالی برای تبادل جزوه نموند. و جزوه رو از پسر می گیره.

9 شب: دختر در حال چیدن میز شام در خانه سه تا ظرف چینی گل سرخی جهیزیه مامانش رو میشکونه (از عواقب عاشقی)

10شب: دختر در حال تفکر به اینکه ماه عسل با اون پسره کجا برن ؟؟!!؟!؟!؟!؟!

2شب: دختر داره خواب میبینه رفته ماه عسل.

5 صبح: دختره بیدار میشه و میبینه اون پسره sms داده که: برای نامزدم کلی از تو تعریف کردم. خیلی دوست داره امروز با من بیاد دانشگاه ببینتت!!! و امروز دختر باید کمی زودتر به دانشگاه برود. شاید جای مناسب تری در کلاس نصیبش شد!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده توسط H;E در جمعه سوم دی 1389 و ساعت 23:16 |
با سلام خدمت تمام کسانی که به این سایت تشریف اوردن

اولا برای دیدن مطالب به ارشیو مطالب برن اونجا هم چیزهای جالب وخوبی هست

دوما با نظراتطون می تونین ما را در بهتر شدن سایت کمک کنین

با تشکر مدیر سایت

+ نوشته شده توسط H;E در سه شنبه چهاردهم دی 1389 و ساعت 0:30 |

متشکرم(زورگویی)

همین چند روز پیش، «یولیا واسیلی ‌‌‌‌اِونا » پرستار بچه‌‌‌هایم را به اتاقم دعوت کردم تا با او تسویه حساب کنم .

به او گفتم:

بنشینید «یولیا واسیلی ‌‌‌‌‌اِونا»! می‌‌‌‌دانم که دست و بالتان خالی است امّا رودربایستی دارید و آن را به زبان نمی‌‌‌آورید. ببینید، ما توافق کردیم که ماهی سی‌‌‌روبل به شما بدهم این طور نیست؟

- چهل روبل .

- نه من یادداشت کرده‌‌‌‌ام، من همیشه به پرستار بچه‌‌هایم سی روبل می‌‌‌دهم. حالا به من توجه کنید.
شما دو ماه برای من کار کردید.

- دو ماه و پنج روز

- دقیقاً دو ماه، من یادداشت کرده‌‌‌ام. که می‌‌شود شصت روبل. البته باید نُه تا یکشنبه از آن کسر کرد. همان طور که می‌‌‌‌‌دانید یکشنبه‌‌‌ها مواظب «کولیا» نبودید و برای قدم زدن بیرون می‌‌رفتید.

سه تعطیلی . . . «یولیا واسیلی ‌‌‌‌اونا» از خجالت سرخ شده بود و داشت با چین‌‌های لباسش بازی می‌‌‌کرد ولی صدایش درنمی‌‌‌آمد.

- سه تعطیلی، پس ما دوازده روبل را می‌‌‌گذاریم کنار. «کولیا» چهار روز مریض بود آن روزها از او مراقبت نکردید و فقط مواظب «وانیا» بودید فقط «وانیا» و دیگر این که سه روز هم شما دندان درد داشتید و همسرم به شما اجازه داد بعد از شام دور از بچه‌‌‌ها باشید.
دوازده و هفت می‌‌شود نوزده. تفریق کنید. آن مرخصی‌‌‌ها ؛ آهان، چهل و یک‌ ‌روبل، درسته؟


چشم چپ «یولیا واسیلی ‌‌‌‌اِونا» قرمز و پر از اشک شده بود. چانه‌‌‌اش می‌‌لرزید. شروع کرد به سرفه کردن‌‌‌‌های عصبی. دماغش را پاک کرد و چیزی نگفت.

- و بعد، نزدیک سال نو شما یک فنجان و نعلبکی شکستید. دو روبل کسر کنید.


فنجان قدیمی‌‌‌تر از این حرف‌‌‌ها بود، ارثیه بود، امّا کاری به این موضوع نداریم. قرار است به همه حساب‌‌‌‌ها رسیدگی کنیم.

موارد دیگر:
بخاطر بی‌‌‌‌مبالاتی شما «کولیا » از یک درخت بالا رفت و کتش را پاره کرد. 10 تا کسر کنید. همچنین بی‌‌‌‌توجهیتان باعث شد که کلفت خانه با کفش‌‌‌های «وانیا » فرار کند شما می‌‌بایست چشم‌‌هایتان را خوب باز می‌‌‌‌کردید. برای این کار مواجب خوبی می‌‌‌گیرید.

پس پنج تا دیگر کم می‌‌کنیم.

 

 



در دهم ژانویه 10 روبل از من گرفتید...

« یولیا واسیلی ‌‌‌‌‌‌اِونا» نجواکنان گفت: من نگرفتم.

- امّا من یادداشت کرده‌‌‌ام .

- خیلی خوب شما، شاید .

- از چهل ویک بیست و هفت تا برداریم، چهارده تا باقی می‌‌‌ماند.

چشم‌‌‌هایش پر از اشک شده بود و بینی ظریف و زیبایش از عرق می‌‌‌درخشید. طفلک بیچاره !

- من فقط مقدار کمی گرفتم .

در حالی که صدایش می‌‌‌لرزید ادامه داد: من تنها سه روبل از همسرتان پول گرفتم . . . ! نه بیشتر.

- دیدی حالا چطور شد؟ من اصلاً آن را از قلم انداخته بودم. سه تا از چهارده تا به کنار، می‌‌‌کنه به عبارتی یازده تا، این هم پول شما سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا . . . یکی و یکی..

- یازده روبل به او دادم با انگشتان لرزان آنرا گرفت و توی جیبش ریخت .

- به آهستگی گفت: متشکّرم!

- جا خوردم، در حالی که سخت عصبانی شده بودم شروع کردم به قدم زدن در طول و عرض اتاق.

- پرسیدم: چرا گفتی متشکرم؟

- به خاطر پول.

- یعنی تو متوجه نشدی دارم سرت کلاه می‌‌گذارم؟ دارم پولت را می‌‌‌خورم؟ تنها چیزی می‌‌‌توانی بگویی این است که متشکّرم؟

- در جاهای دیگر همین مقدار هم ندادند.


- آن‌‌ها به شما چیزی ندادند! خیلی خوب، تعجب هم ندارد. من داشتم به شما حقه می‌‌زدم، یک حقه‌‌‌ی کثیف حالا من به شما هشتاد روبل می‌‌‌‌دهم. همشان این جا توی پاکت برای شما مرتب چیده شده.
ممکن است کسی این قدر نادان باشد؟ چرا اعتراض نکردید؟ چرا صدایتان در نیامد؟
ممکن است کسی توی دنیا این قدر ضعیف باشد؟


لبخند تلخی به من زد که یعنی بله، ممکن است.

بخاطر بازی بی‌‌رحمانه‌‌‌ای که با او کردم عذر خواستم و هشتاد روبلی را که برایش خیلی غیرمنتظره بود پرداختم.

برای بار دوّم چند مرتبه مثل همیشه با ترس، گفت: متشکرم!

پس از رفتنش مبهوت ماندم و با خود فکر کردم:

در چنین دنیایی چقدر راحت می‌‌شود زورگو بود...

 

 اثری از آنتوان چخوف

 

+ نوشته شده توسط H;E در یکشنبه سیزدهم شهریور 1390 و ساعت 14:57 |
سلام بچه ها من خیلی وقت بود نبودم کسی یه قالب خوب نداره بده
+ نوشته شده توسط H;E در جمعه نوزدهم فروردین 1390 و ساعت 13:11 |

 

شلوارا کوتاهه، مانتوها چسبونه
دوهزارتا لیلی واسه هر مجنونه

من چه‌قد خوشبختم همه‌چی آرومه
مانتوها چسبونن، همه‌چی معلومه!

بگو این آرایش تا ابد پابرجاس
حالا که خط‌چشم تو نگاهت پیداس!

من چه‌قد خوشبختم زندگی آسونه
زندگی شیرینه همه‌چی ارزونه

همه‌چی آرومه غصه‌ها خوابیدن
پول خوبی می‌دن واسه‌ی زاییدن!

ما چه‌قد خوشبختیم همه‌چی آرومه
چه‌کسی بیکاره؟ چه کسی محرومه؟

غول بدبختی رو  غول خوشبختی خورد
هرچی که مشکل بود همه رو لولو برد!

قاضیا بیکارن زندونا تعطیله
پایه‌ی میز کسی نیست کلی میله

شیشه‌ی نوشابه جز واسه خوردن نیست
کار وانت غیر از پرتقال بردن نیست!

تو خیابون غیر از لیلی و مجنون نیست
روی هیچ دیواری قطره‌های خون نیست

نیست اصلا سانسور سایتها فیلتر نیست
توی میزگردا پشت هم زرزر نیست!

زده زیر دلمون خوشی ِ افراطی...
من نخوردم چیزی یا نکردم قاطی!

این ترانه‌ (همه‌چی آرومه)
اثری از من نیست، اثر باتومه!

 


+ نوشته شده توسط H;E در دوشنبه دوم اسفند 1389 و ساعت 15:53 |

مسئولین یک موسسه خیریه متوجه شدند که وکیلی پولدار در اصفهان زندگی می کند و تاکنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است. پس یکی از افرادشان را نزد او فرستادند.
مسئول خیریه : آقای وکیل ، ما در مورد شما تحقیق کردیم و متوجه شدیم که الحمدالله از درآمد بسیار خوبی برخوردار هستید ولی تاکنون هیچ کمکی به خیریه نکرده اید. نمی خواهیددر این امر خیر شرکت کنید.
وکیل میگه : آیا شما در تحقیقاتی که در مورد من کرديد ، متوجه شديد که مادرم بعد از یک بیماری طولانی سه ساله ، هفته ی پیش درگذشت و در طول آن سه سال ، حقوق بازنشستگی اش کفاف مخارج سنگین درمانش را نمی داد ؟
مسئول خیریه با کمی شرمندگی: نه نمی دانستم خیلی تسلیت می گویم.
وکیل : آیا در تحقیقاتی که در مورد من کردید ، فهمیدید که برادرم در تصادف هر دو پایش را ازدست داد و دیگر نمی تواند کار کند و زن و بچه دارد و سال هاست خانه نشین است نمی تواند از پس مخارج زندگیش براید؟
مسئول خیریه با شرمندگی بیشتر : نه نمی دانستیم ، چه گرفتاری بزرگی...وکیل : آیا در تحقیقاتتان متوجه شديد که خواهرم سال هاست که در یک بیمارستان روانی است و چون بیمه نیست در تنگنای شدیدی برای تامین هزینه های درمانیش قرار دارد؟
مسئول خیریه که کاملا شرمنده شده بود گفت : ببخشید ، نمی دانستیم این همه گرفتاری دارید
وکیل : خوب حالا وقتی که من به اینها یک ریال کمک نکرده ام ، شما چطور انتظار دارید به خیریه شما کمک کنم؟





+ نوشته شده توسط H;E در دوشنبه دوم اسفند 1389 و ساعت 15:52 |

اگر جام جهانی ۲۰۱۰ در کشور ما برگزار می شد:

·         تمام تیمهای شرکت کننده را مجاب می کردیم تا با نثار دسته گل بر مزار امام خمینی یاد و خاطره امام فقیدمان را زنده نگاه دارند. البته تیمهای دشمن و تیمهای کشورهایی که علیه ما در شورای امنیت سازمان ملل رأی دادند باید قبل از هر مسابقه این عمل را تکرار کنند نا اگر نمی دانند، بدانند که ملت ما دست از آرمانهای خودشان بر نمی دارند.

·         کمیته انظباطی فوتبال ایران "دیوید بکهام" را مشمول منشور اخلاقی دانسته و از نشستن روی نیمکت تیم انگلیس محروم می کرد.

·         عده ای اوباش و کاملاْ خودسر، به اتوبوس اعضای تیم امریکاو انگلیس حمله می کردند و اعمال وحشیانه آنها در عراق را محکوم کرده و پرچمهای آنها را با سر دادن شعار "اینهمه لشکر آمده، به عشق رهبر آمده" به آتش می کشیدند تا روحیه مجاهدت در برابر دشمنان را به رخ آنها بکشند که مبادا فکر حمله نظامی به ایران را هم در سر بپرورانند.

·         برای بالا بردن روحیه ایثار و شهادت طلبی، در نماز جمعه جهت حملات استشهادی به کاروان تیمهای دشمن ثبت نام بعمل می آمد.

·         بخاطر محکوم کردن حملات اسراییل به کاروان صلح و رفتار ددمنشانه آنها در غزه و به پاس قدردانی از رأی ممتنع کشور لبنان در شورای امنیت به قطعنامه علیه ایران، جای کشورمان در این رقابتها را به کشور لبنان می سپردیم.

·         بمنظور قدردانی از اقدام شجاعانه کشور برزیل در پرونده هسته ای ایران، مراسمی در مسجد دانشگاه تهران برگزار می کردیم و به همه اعضای تیم فوتبال برزیل یکعدد چفیه به همراه پکیج کامل سخنرانی های آقای رییس جمهور در کشورهای کومور، افغانستان، بولیوی، ونزوئلا، چین، مالزی، اندونزی، سازمان ملل و سازمان خوار و بار جهانی را به آنها هدیه می دادیم و با دادن بیانیه ای نفوذ لابی صهیونیستی در ممانعت از راهیابی تیم ملی فوتبال ترکیه به جام جهانی را محکوم می کردیم.

·         رییس جمهور اسلامی ایران بطور کاملاْ سرزده بر سر تمرین ملی غنا حاضر شده و مراتب قدردانی ملت ایران بمنظور حذف تیم امریکا را ابراز داشته و طی مصاحبه ای شکست تیم امریکا از تیم ملی غنا را درس عبرتی برای همه زورگویان عالم می داند و از امریکا می خواهد تا به خواست ملتها  احترام بگذارند. او همچنین طی همین مصاحبه اعلام می دارد که بزودی به همت ایران جام جهانی فوتبال با شرکت کشورهای غیر متعهدها هر ساله برگزار می شود و فیفا هم آنقدر زور بزند تا زوردانی اش جر بخورد. وی همچنین با افسانه خواندن ابداع فوتبال در انگلیس اذعان می دارد که ترکیب کمیته حاکم بر فیفا و نفوذ بریتانیایی تبارها در این کمیته باید تغییر کند.

رییس جمهور  اسلامی ایران همچنین همپای بازیکنان تیم غنا پا به توپ شده و هنر خود در فوتبال را هم به رخ جهانیان می کشد. در پایان هم رییس فدراسیون غنا از ایشان دعوت به عمل آورده تا بعد از دوران ریاست جمهوری تابعیت افتخاری غنا را پذیرفته و در هر پستی که خود تشخیص می دهد بازی کند.

·         بمناسبت همزمانی رویداد جام جهانی با ایام ماه رجب و شعبان برنامه های شاد و متنوعی قبل از بازیها تدارک دیده خواهد شد. بدین منظور در هر استادیوم برنامه های سرود و مولودی خوانی توسط بهترین مداحان تهران به اجرا در خواهد آمد.

·         در حمله ای که به محل اقامت تیم فوتبال انگلیس توسط دانشجویان خودجوش و همیشه حاضر در صحنه، صورت می گیرد اسنادی بدست می آید که نشان دهنده جاسوسی تیم انگلیس از مراکز هسته ای ایران و سایر مراکز امنیتی بدست می آید. رییس جمهور اسلامی ایران این حرکت دانشجویان را انقلاب سوم می نامد و سرپرست تیم فوتبال انگلیس به جاسوسی، دست داشتن در حوادث بعداز انتخابات و بمب گذاری در حزب جمهوری اعتراف می کند. در پایان هم با رأفت اسلامی به همه اعضای تیم کت و شلوار هاکوپیان هدیه داده و آنها را در اوج اقتدار به کشورشان مسترد می کنیم.

·         سرمربی تیم اسلواکی به جرم مصاحبه با شبکه های ماهواره ای VOA و BBC فارسی، رادیو آزادی و رادیو فردا دستگیر می شود.

·         رییس قرارگاه خاتم الانبیا طی مصاحبه ای رسانه ای گزارش کاملی از درآمد و هزینه کرد ناشی از برگزاری رویداد جام جهانی فوتبال به مردم ارائه می دهد.
+ نوشته شده توسط H;E در دوشنبه دوم اسفند 1389 و ساعت 15:39 |

مردي دارد در پارك مركزي شهر نيويورك قدم ميزند كه ناگهان ميبيند سگي به دختر  بچه اي حمله كرده است. مرد به طرف آنها مي دود و با سگ درگير مي شود .

 سرانجام سگ را مي كشد و زندگي دختربچه را نجات مي دهد.

پليسي كه صحنه را ديده بود به سمت آنها مي آيد و مي گويدتویک قهرمانی

 

فردا در روزنامه ها مي نويسند :         ' يك نيويوركي شجاع ، جان دختر بچه اي را نجات داد '

آن مرد ميگويد :  ts « اما من نيويوركي نيستم »

 

پس روزنامه هاي صبح مينويسند :                     ' آمريكايي شجاع جان دختر بچه اي را نجات داد '

آن مرد دوباره ميگويد : « اما من آمريكايي نيستم »

 

« خوب ، پس تو اهل كجا هستي ؟ »

« من ايراني هستم ! »

 

فرداي آنروز روزنامه ها اينگونه مي نويسند : 

« يك تندروي مسلمان ، سگ بي گناه را کشت»

+ نوشته شده توسط H;E در پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389 و ساعت 17:36 |
براي بهترين دوستانم ...

 

مهم نیست چه سنی داری هنگام سلام کردن مادرت را در آغوش بگیر.

اگر کسی تو را پشت خط گذاشت تا به تلفن دیگری پاسخ دهد تلفن را قطع کن.

هیچوقت به کسی که غم سنگینی دارد نگو " می دانم چه حالی داری " چون در واقع نمی داني.

یادت باشد گاهی اوقات بدست نیاوردن آنچه می خواهی نوعی شانس و اقبال است.

هیچوقت به یک مرد نگو موهایش در حال ریختن است. خودش این را می داند.

از صمیم قلب عشق بورز. ممکن است کمی لطمه ببینی، اما تنها راه استفاده بهینه از حیات همین است.

در مورد موضوعی که درست متوجه نشده ای درست قضاوت نکن.

وقتی از تو سوالی را پرسیدند که نمی خواستی جوابش را بدهی، لبخند بزن و بگو:  "برای چه می خواهید بدانید؟"

هرگز موفقیت را پیش از موقع عیان نکن.

هیچوقت پایان فیلم ها و کتابهای خوب را برای دیگران تعریف نکن.

 وقتی احساس خستگی می کنی اما ناچاری که به کارت ادامه بدهی، دست و صورتت را بشوی و یک جفت جوراب و یک پیراهن تمیز بپوش. آن وقت خواهی دید که نیروی دوباره بدست آورده ای.

 راحتی و خوشبختی را با هم اشتباه نکن.

 هیچوقت از بازار کهنه فروشها وسیله برقی نخر.

 شغلی را انتخاب کن که روحت را هم به اندازه حساب بانکی ات غنی سازد.

 سعی کن از آن افرادی نباشی که می گویند : " آماده، هدف، آتش "   

 هر وقت فرصت کردی دست فرزندانت را در دست بگیر. به زودی زمانی خواهد رسید که او اجازه این کار را به تو نخواهد داد.

 چتری با رنگ روشن بخر. پیدا کردنش در میان چتر های مشکی آسان است و به روزهای غمگین بارانی شادی و نشاط می بخشد.

 هیچوقت در محل کار درمورد مشکلات خانوادگی ات صحبت نکن.

در حمام آواز بخوان.

در روز تولدت درختی بکار.

طوری زندگی کن که هر وقت فرزندانت خوبی، مهربانی و بزرگواری دیدند، به یاد تو بیفتند.

بچه ها را بعد از تنبیه در آغوش بگیر.

فقط آن کتابهایی را امانت بده که از نداشتن شان ناراحت نمی شوی.

ساعتت را پنج دقیقه جلوتر تنظیم کن.

هنگام بازی با بچه ها بگذار تا آنها برنده شوند.

فروتن باش، پیش از آنکه تو به دنیا بیایی خیلی از کارها انجام شده بود.

از کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، بترس.

فراموش نکن که خوشبختی به سراغ کسانی می رود که برای رسیدن به آن تلاش می کنند

+ نوشته شده توسط H;E در پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389 و ساعت 17:31 |
یه روز صبح یه مریض به دكتر مراجعه میكنه و از كمر درد شدید شكایت میكنه ،دکتر بعد از معاینه ازش میپرسه : خب، بگو ببینم واسه چی كمر درد گرفتی؟
> > مریض پاسخ میده: «من برای یك كلوپ شبانه كار میكنم، امروز صبح زودتر به خونه ام رفتم و وقتی وارد آپارتمانم شدم، یه صداهایی از اتاق خواب شنیدم ! وقتی وارد اتاق شدم، فهمیدم كه شب همسرم با يكي بوده!!ه
> >
> > دربالكن هم باز بود، من سریع دویدم طرف بالكن، ولی كسی را اونجا ندیدم. وقتی پایین را نگاه كردم
> > یه مرد را دیدم كه میدوید و در همان حال داشت لباس میپوشید
> > من یخچال را كه روی بالكن بود بلند كردم و پرتاب کردم به طرف اون!!ه
> > دلیل كمر دردم هم همین بلند كردن یخچاله
> >
> > مریض بعدي وارد اتاق ميشه
> >
> > دكتر میگه : به نظر میرسه كه تصادف بدی با یك ماشین داشتي،مریض قبلیِ من بد حال به نظر میرسید، ولی مثل اینكه حال شما خیلی بدتره!بگو ببینم چه اتفاقی برات افتاده؟
> >
> > مریض پاسخ میده:ه
> >
> > باید بدونید كه من تا حالا بیكار بودم و امروز اولین روز كار جدیدم بود
> > ولی من فراموش كرده بودم كه ساعتم را كوك كنم و برای همین هم نزدیك بود دیر كنم
> > و سریع از خونه زدم بیرون و در همون حال هم داشتم لباسهام را میپوشیدم،شما باور نمیكنید؛
> > ولی یهو یه یخچال از بالا افتاد روی سر من
> > وقتی مریض سوم میاد به نظر میرسه كه حالش از دو مریض قبلی وخیمتره
> > دكتر در حالی كه شوكه شده بود ازش میپرسه «تو ديگه از كدوم جهنم فرار كردی؟!»ه
> >
> > مريض : خب، راستش يه كاري پيش آمد كه مجبور شدم برم توی یه یخچال كه یهو یه نفر اون را از طبقه سوم پرتاب كرد پايين

+ نوشته شده توسط H;E در پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389 و ساعت 17:3 |
این نوشته ها مربوط به یک گروه در فیسبوکه به اسم "شما یادتون نمیاد". بیشتر اعضای گروه متولد دهه پنجاه و شصت هستند و یک عالمه خاطرات مشترک دارند که اونجا با هم به اشتراک میگذارند، اینها تعداد کمی از هزاران خاطره ای هست که افراد مختلف اونجا نوشتند. ممکنه بعضیهاش رو بزرگترها هم به یاد بیارن. امیدوارم خوشتون بیاد و شما هم یادتون بیاد

mfebgxq93bb0ardm4dw.jpg


شما یادتون نمیاد، قدیما تلویزیون که کنترل نداشت، یکی مجبور بود پایین تلویزیون بخوابه با پاش کانالها رو عوض کنه

 

شما یادتون نمیاد، وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم

 

شما یادتون نمیاد، یک مدت مد شده بود دخترا از اون چکمه لاستیکی صورتیا می پوشیدن که دورش پشمالوهای سفید داره !

 

شما یادتون نمیاد، تیتراژ شروع برنامه کودک: اون بچه هه که دستشو میذاشت پشتش و ناراحت بود و هی راه میرفت، یه دفعه پرده کنار میرفت و مینوشت برنامه کودک و نوجوان با آهنگ وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وگ وگ، وگ...

 

شما یادتون نمیاد که کانال های تلویزیون دو تا بیشتر نبود، کانال یک و کانال دو

 

شما یادتون نمیاد، دوست داشتیم مبصر صف بشیم تا پای بچه ها رو سر صف جفت کنیم.....

 

شما یادتون نمیاد، عیدا میرفتیم خرید عید، میگفتن کدوم کفشو میخوای چه ذوقی میکردیم که قراره کفشمونو انتخاب کنیم :)))) کفش تق تقی هم فقط واسه عیدا بود

 

شما یادتون نمیاد: خانوم اجازهههههههه سعیدی جیش کرددددددد

ir5005uq74cu06eln7.jpg

 

 

شما یادتون نمیاد، مقنعه چونه دار میکردن سر کوچولومون که هی کلمون بِخاره، بعد پشتشم کش داشت که چونش نچرخه بیاد رو گوشمون :)))

 

شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم وقتی میبردنمون پارک، میرفتیم مثل مظلوما می چسبیدیم به میله ی کنار تاب، همچین ملتمسانه به اونیکه سوار تاب بود نگاه میکردیم، که دلش بسوزه پیاده شه ما سوار شیم، بعدش که نوبت خودمون میشد، دیگه عمرا پیاده میشدیم


 
شما یادتون نمیاد، پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی، بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد.
 


شما یادتون نمیاد، وقتی مشق مینوشتیم پاک کن رو تو دستمون نگه میداشتیم، بعد عرق میکرد، بعد که میخواستیم پاک کنیم چرب و سیاه میشد و جاش میموند، دیگه هر کار میکردیم نمیرفت، آخر سر مجبور میشدیم سر پاک کن آب دهن بمالیم، بعد تا میخواستیم خوشحال بشیم که تمیز شد، میدیدیم دفترمون رو سوراخ کرده

 

شما یادتون نمیاد: از جلو نظااااااااااااااااام


 
شما یادتون نمیاد، اون قدیما هر روزی که ورزش داشتیم با لباس ورزشی می رفتیم مدرسه... احساس پادشاهی می کردیم که ما امروز ورزش داریم، دلتون بسوزه

 

شما یادتون نمیاد، سر صف پاهامونو 180 درجه باز می کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم

 

2whuri918slsoyuf9up4.jpg


شما یادتون نمیاد: آن مان نماران، تو تو اسکاچی، آنی مانی کَ. لا. چی

 

شما یادتون نمیاد، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی می کشیدیم. بعد تند برگ میزدیم میشد انیمیشن

 

شما یادتون نمیاد، صفحه چپ دفتر مشق رو بیشتر دوست داشتیم، به خاطر اینکه برگه های سمت راست پشتشون نوشته شده بود، ولی سمت چپی ها نو بود

 

شما یادتون نمیاد، آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست، اونا یه درس از ما عقب تر باشن

 

شما یادتون نمیاد، برای درس علوم، لوبیا لای دستمال سبز میکردیم و میبردیم سر کلاس پز میدادیم
 


شما یادتون نمیاد، تو راه مدرسه اگه یه قوطی پیدا میکردیم تا خود مدرسه شوتش میکردیم

 

شما یادتون نمیاد: دفتر پرورشی با اون نقاشی ها و تزئینات خز و خیل :دی

 

شما یادتون نمیاد، یه زمانی به دوستمون که میرسیدیم دستمون رو دراز میکردیم که مثلا میخوایم دست بدیم، بعد اون واقعا دستش رو دراز میکرد که دست بده، بعد ما یهو بصورت ضربتی دستمون رو پس میکشیدیم و میگفتیم: یه بچه ی این قدی ندیدی؟؟ (قد بچه رو با دست نشون میدادیم) و بعد کرکر میخندیدیم که کنفش کردیم

 74m8rm516x9ciwvll8o.jpg

 

شما یادتون نمیاد تو دبستان وقتی مشقامونو ننوشته بودیم معلم که میومد بالا سرمون الکی تو کیفمونو می گشتیم میگفتیم خانوم دفترمونو جا گذاشتیم!!

 

شما یادتون نمیاد افسانه توشی شان رو!!

 

شما یادتون نمیاد: چی شده ای باغ امید، کارت به اینجا کشید؟؟ دیدم اجاق خاموشه، کتری چایی روشه، تا کبریتو کشیدم، دیگه هیچی ندیدم

 

شما یادتون نمیاد، برگه های امتحانی بزرگی که سر برگشون آبی رنگ بود و بالای صفحه یه "برگه امتحان" گنده نوشته بودن

 

شما یادتون نمیاد، با آب و مایع ظرفشویی کف درست میکردیم، تو لوله خالی خودکار بیک فوت میکردیم تا حباب درست بشه

 

شما یادتون نمیاد، هر روز صبح که پا میشدیم بریم مدرسه ساعت 6:40 تا 7 صبح، رادیو برنامه "بچه های انقلاب" رو پخش میکرد و ما همزمان باهاش صبحانه میخوردیم

 

شما یادتون نمیاد: به نام الله پاسدار حرمت خون شهدا، شهدایی که با خون خود درخت اسلام را آبیاری کردند. این مقدمه همه انشاهامون بود

 

شما یادتون نمیاد، توی خاله بازی یه نوع کیک درست میکردیم به اینصورت که بیسکوییت رو توی کاسه خورد میکردیم و روش آب میریختیم، اییییی الان فکرشو میکنم خیلی مزخرف بود چه جوری میخوردیم ما :))))

 

36544ttjgyeuxwtfxq.jpg



 

شما یادتون نمیاد: انگشتر فیروزه، خدا کنه بسوزه !

 

شما یادتون نمیاد، اون موقعها یکی میومد خونه مون و ما خونه نبودیم، رو در مینوشتن: آمدیم منزل، تشریف نداشتید!!

 

شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم به آهنگها و شعرها گوش میدادیم و بعضی ها رو اشتباهی میشنیدیم و نمی فهمیدیم منظورش چیه، بعد همونطوری غلط غولوط حفظ میکردیم

 

شما یادتون نمیاد، خانواده آقای هاشمی رو که میخواستن از نیشابور برن کازرون، تو کتاب تعلیمات اجتماعی

 

شما یادتون نمیاد: دختره اینجا نشسته گریه می کنه زاری میکنه از برای من یکی رو بزن!! یه نفر هم مینشست اون وسط توی دایره، الکی صدای گریه کردن درمیآورد

 

شما یادتون نمیاد، با مدادتراش و آب پوست پرتقال، تارعنکبوت درست می کردیم

 

شما یادتون نمیاد، تابستونا که هوا خیلی گرم بود، ظهرا میرفتیم با گوله های آسفالت تو خیابون بازی میکردیم!! بعضی وقتا هم اونها رو میکندیم میچسبوندیم رو زنگ خونه ها و فرار میکردیم

 

شما یادتون نمیاد، وقتی دبستانی بودیم قلکهای پلاستیکی سبز بدرنگ یا نارنجی به شکل تانک یا نارنجک بهمون می دادند تا پر از پولهای خرد دو زاری پنج زاری و یک تومنی دوتومنی بکنیم که برای کمک به رزمندگان جبهه ها بفرستند

ji4xjkd06nxc1w35ywi.jpg

 

شما یادتون نمیاد، همسایه ها تو حیاط جمع میشدن رب گوجه می پختن. بوی گوجه فرنگی پخته شده اشتهابرانگیز بود، اما وقتی می چشیدیم خوشمون نمیومد، مزه گوجه گندیده میداد

 

شما یادتون نمیاد، تو کلاس وقتی درس تموم میشد و وقت اضافه میآوردیم، تا زنگ بخوره این بازی رو میکردیم که یکی از کلاس میرفت بیرون، بعد بچه های تو کلاس یک چیزی رو انتخاب میکردند، اونکه وارد میشد، هرچقدر که به اون چیز نزدیک تر میشد، محکمتر رو میز میکوبیدیم

 

شما یادتون نمیاد، دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم :دی

 

شما یادتون نمیاد، خانم خامنه ای (مجری برنامه کودک شبکه یک رو) با اون صورت صاف و صدای شمرده شمرده ش

 

شما یادتون نمیاد: سه بار پشت سر هم بگو: گاز دوغ دار، دوغ گازدار!! یا چایی داغه، دایی چاقه

 

شما یادتون نمیاد، صفحه های خوشنویسی تو کتاب فارسی سال سوم رو


8rc4lk0wwz2sdw1gwxng.jpg


 

شما یادتون نمیاد، قبل از برنامه کودک که ساعت پنج بعدازظهر شروع میشد، اول بیست دقیقه عکس یک گل رز بود با آهنگ باخ،،، بعد اسامی گمشدگان بود با عکساشون.. که وحشتی توی دلمون مینداخت که این بچه ها چه بلایی سرشون اومده؟؟ آخر برنامه هم نقاشیهای فرستاده شده بود که همّش رنگپریده بود و معلوم نبود چی کشیدند.
تازه نقاشیها رو یک نفر با دست میگرفت جلوی دوربین، دستش هم هی میلرزید!!
آخرش هم: تهران ولیعصر خیابان جام جم ساختمان تولید طبقه دوم، گروه کودک و نوجوان

 

شما یادتون نمیاد، یه برنامه بود به اسم بچه هااااا مواظبببببب باشییییییددددد (مثلا صداش قرار بود طنین وحشتناکی داشته باشه! بعد همیشه یه بلاهایی که سر بچه ها اومده بود رو نشون میداد، من هنوز وحشت چرخ گوشت تو دلمه. یه گوله ی آتیش کارتونی هم بود که هی این طرف اون طرف میپرید و میگفت:
 آتیش آتیشم، آتیش آتیشم، اینجا رو آتیششش میزنم، اونجا رو آتیششش میزنم، همه جا رو آتیششش میزنم

 

شما یادتون نمیاد، قرآن خوندن و شعار هفته (ته کتاب قرآن) سر صف نوبتی بود برای هر کلاس، بعد هر کس میومد سر صف مثلا میخواست با صوت بخونه میگفت: بییییسمیلّـــَهی یُررررحمـــَنی یُرررررحییییییم

 

شما یادتون نمیاد، اون موقعی که شلوار مکانیک مد شده بود و همه پسرا میپوشیدن

 

شما یادتون نمیاد: بااااااا اجازه ی صابخونه -  اکبر عبدی از دیوار میومد بالا

 

شما یادتون نمیاد: تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم میشد، خدا خدا میکردیم معلم به ما بگه بریم از دفتر گچ بیاریم
همیشه هم گچ های رنگی زیر دست معلم زود میشکست، بعدم صدای ناهنجار کشیده شدن ناخن روی تخته سیاه


5ugcrywfietcyn6i30eo.jpg

شما یادتون نمیاد، یکی از بازی محبوب بچگیمون کارت جمع کردن بود، با عکس و اسم و مشخصات ماشین یا موتور یا فوتبالیستها، یا ضرب المثل یا چیستان ...

 

شما یادتون نمیاد: گل گل گل اومد کدوم گل؟ همون که رنگارنگاره برای شاپرکها یه خونه قشنگه. کدوم کدوم شاپرک؟؟ همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده، با بالهای قشنگش میره و برمیگرده، میره و برمیگرده.. شاپرک خسته میشه... بالهاشو زود میبنده... روی گلها میشینه... شعر میخونه، میخنده

 

شما یادتون نمیاد، اون مسلسل های پلاستیکی سیاه رو که وقتی ماشه اش رو میکشیدی ترررررررررررررتررررررررررررر صدا میداد

 

شما یادتون نمیاد، خط فاصله هایی که بین کلمه هامون میذاشتیم یا با مداد قرمز بود یا وقتی خیلی میخواستیم خاص باشه ستاره میکشیدیم :دی

 

شما یادتون نمیاد: من کارم، مــــــــــَن کارم. بازو و نیرو دارم، هر چیزی رو میسازم، از تنبلی بیزارم، از تنبلی بیزارم. بعد اون یکی میگفت: اسم من، اندیشه ه ه ه ه ه، به کار میگم همیشه، بی کار و بی اندیشه، چیزی درست نمیشه، چیزی درست نمیشه

 

شما یادتون نمیاد تو دبستان زنگ تفریح که تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمیذاشتن آب بخوریم

 

شما یادتون نمیاد شبا بیشتر از ساعت 12 تلویزیون برنامه نداشت سر ساعت 12 سرود ملی و پخش می کرد و قطع می شد.... سر زد از افق...مهر خاوران

 

شما یادتون نمیاد هرکی بهمون فحش میداد کف دستمونو نشونش میدادیم میگفتیم آیینه آیینه

8jdgxq262t7loz03lceh.jpg


شما یادتون نمیاد ساعت 9.30 هر شب با این لالایی از رادیو میخوابیدیم
گنجیشک لالا مهتاب لالا شب بر همه خوش تا صبح فردا...لالالالایی لالا..لالایی لالالالایی لالا ..لالایی..گل زود خوابید مثل همیشه قورباغه ساکت خوابیده بیشه...جنگل لالا برکه لالا شب بر همه خوش تا صبح فردا

 

شما یادتون نمیاد زمستون اون وقتا تمام عشقمون این بود که رادیو بگه مدرسه ها به خاطر برف تعطیله

 

شما یادتون نمیاد علامتی که هم اکنون میشنوید، اعلام وضعیت قرمز است و معنا و مفهوم آن اینست که حمله هوایی انجام خواهد شد! محل کار خود را ترک و به پناهگاه بروید

 

شما یادتون نمیاد کوچولو ها کوچولوها دستاتون بدیم به ما بریم به شهر قصه ها

 

شما یادتون نمیاد . گنجشگکه اشی مشی .... میفتی تو اب خیس میشی ....کی میپزه اشپز باشی ..... کی میخوره حاکـــــــــــم باشــــــــی
به یاد هنرمندی که تنها خوند تنها زد و در تنهایی مرد

 

شما یادتون نمیاد مدیر مدرسه از مادرامون کادو می گرفت سر صف می داد به ما. بعد می گفت: همه تو صفاشون از جلو نظام برید سر کلاساتون

 

شما یادتون نمیاد آلوچه و تمره هندی ، بستنی آلاسکا, همشون هم غیر بهداشتی

 

شما یادتون نمیاد تقلید کار میمونه...میمون جزو حیوونه

 

شما یادتون نمیاد خط کشهائی که محکم می زدیم رو مچ دستمون دستبند می شد

 

شما یادتون نمیاد کلی با ذوق و شوق تلویزیون تماشا می کردیم یهو یه تصویر گل و بلبل میومد: ادامه برنامه تا چند دقیقه دیگر

 

شما یادتون نمیاد کارت صد آفرین می‌دادن خر کیف می‌شدیم، هزار آفرین که میدادن خوده خر میشدیم


n6643wqew7eyxezpvh83.jpg



 

شما یادتون نمیاد اما وقتی بچه بودیم گلبرگ گلها رو روی ناخنمون می چسبوندیم بعد می گفتیم لاک زدیم

 

شما یادتون نمیاد کارنامه هامونو میبردیم شهر بازی که بهمون بلیط بدن

 

شما یادتون نمیاد پسرا شیرن مثه شمشیرن...دخترا موشن مثه خرگوشن

 

شما یادتون نمیاد بستنی میهن رو که میگفت مامان جون بستنیش خوشمزه تره

 

شما یادتون نمیاد پستونک پلاستیکی مُد شده بود مینداختیم گردنمون

 

شما یادتون نمیاد این بازیو پی پی پینوکیو پدر ژپتو، گُ گُ گُربه نره روباه مکار

 

شما یادتون نمیاد هر وقت آقای نجار می رفت بیرون ووروجک خراب کاری می کرد
 

uy3wyezbvf7x2t1tgwik.jpg 


شما یادتون نمیاد دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده سواد داری؟ نه نه بی سوادی نه نه پس تو....

 

شما یادتون نمیاد آهای، آهای، اهاااااای ، ننه، من گشنمه

 

شما یادتون نمیاد ماه رمضون که میشد اگه کسی می گفت من روزم بهش میگفتیم: زبونتو در بیار ببینم راست میگی یا نه

 

شما یادتون نمیاد: علامتی که هم اکنون میشنوید اعلام وضعیت قرمز است... قیییییییییییییییییییییییییییییییییژژژژژژژ. و بعد بدو بدو رفتن تو سنگر، کیسه های شن پشت پنجره های شیشه ای، چسبهایی که به شیشه ها زده بودیم، صدای موشکباران، قطع شدن برق، و تاریکی مطلق، و بعد حتی اگه یک نفر یک سیگار روشن میکرد از همه طرف صدا بلند میشد: خامووووووش کن!!! خامووووووش کن!!!!

+ نوشته شده توسط H;E در پنجشنبه هفتم بهمن 1389 و ساعت 21:28 |
waewnnnj6d2yadu7smsg.jpg

اگر زن يا مرد داراي ( اخلاق) باشند پس مساوي هستند با عدد يك =1
اگر داراي (زيبايي) هم باشند پس يك صفر جلوي عدد يك ميگذاريم =10
اگر (پول) هم داشته باشند دوتا صفر جلوي عدد يك ميگذاريم =100
اگر داراي (اصل و نسب) هم باشند پس سه تا صفر جلوي عدد يك ميگذاريم =1000

ولي اگر زماني عدد يك رفت (اخلاق) چيزي به جز صفر باقي نمي ماند و صفر هم به تنهايي هيچ نيست  پس ان انسان هيچ ارزشي نخواهد داشت
.

+ نوشته شده توسط H;E در یکشنبه بیست و ششم دی 1389 و ساعت 19:35 |
0bj25uikkzd4qttkefuv.jpg
+ نوشته شده توسط H;E در یکشنبه بیست و ششم دی 1389 و ساعت 19:30 |

آیا می‌دانستید در شیلی منطقه ای صحرایی وجود دارد که هزاران سال است در آن باران نباریده است.

 

آیا می‌دانستید هر 50 ثانیه یک نفر در دنیا به بیماری ایدز مبتلا میشود؟

 

آیا می‌دانستید وزن اسکلت انسان بالغ بر سیزده تا پانزده کیلوگرم است؟

 

آیا می‌دانستید خرس قطبی هنگامی که روی دو پا می‌ایستد حدود سه متر است؟

 

آیا می‌دانستید زرافه میتواند با زبانش گوشهایش را تمیز کند؟

 

آیا می‌دانستید خرگوش و طوطی تنها حیواناتی هستند که می‌توانند بدون برگشتن اشیاء پشت سر خود را ببینند؟

 

آیا می‌دانستید اگر همه یخهای قطب جنوب آب شود بر سطح آب اقیانوسها هفتاد متر اضافه میشود و در این صورت یک چهارم خشکیهای کره زمین زیر آب میرود؟

 

آیا می‌دانستید کبد تنها عضو داخلی بدن است که اگر با عمل جراحی قسمتی از آن برداشته شود دوباره رشد میکند؟

 

آیا می‌دانستید میزان انرژی که خورشید در یک ثانیه تولید میکند، برای تولید برق مورد نیاز تمام کشورهای جهان به مدت یک میلیون سال کافی است؟

 

آیا می‌دانستید هر عنکبوت تار ویژه خود را دارد و هیچ گاه تارهای آنها به هم شبیه نیستند؟

 

آیا می‌دانستید اگر در یک سال هیچ یک از نسلهای یک جفت مگس نر و ماده از بین نروند، حجم مگسهای متولد شده با حجم کره زمین برابر میشود؟

 

آیا می‌دانستید رودی در کامبوج شش ماه سال از شمال به جنوب و شش ماه دیگر سال از جنوب به شمال جریان دارد؟

 

آیا می‌دانستید سریع ترین عضله بدن انسان زبان است؟

 

آیا می‌دانستید شبکه چشم 135 میلیون سلول احساس دارد که مسوولیت گرفتن تصاویر و تشخیص رنگها را بر عهده دارد؟

 

آیا می‌دانستید: بدن انسان پنجاه هزار کیلومتر رشته عصبی دارد؟

+ نوشته شده توسط H;E در جمعه بیست و چهارم دی 1389 و ساعت 22:7 |

پروفسور محمد جمشيدي مدير برنامه هاي داخلي ايستگاه فضايي ناسا


فيروز نادري مدير برنامه اجرايي سياره مريخ در ايستگاه فضايي ناسا


حميد برنجي عضو پژوهشگران ايستگاه فضايي ناسا


قاسم اسرار عضو هيئت مديره ايستگاه فضايي ناسا !!


كاظم اميدوار عضو پژوهشگران ايستگاه فضايي ناسا


محمد جمشيدي مدير كنترل تكنيك ايستگاه فضايي ناسا


رضا غفاريان مهندس لابراتوار نيرو محركه جت ايستگاه فضايي ناسا


پروفسور پرویز معین رئیس موسسه مرکزی تحقیقاتی دانشگاه ناسا در آمریکا


پروفسور صمد حیاتی عضو هیئت مدیره ایستگاه فضایی ناسا


عبد الحميد كريمي در رابطه با ساخت موشك هاي فضايي در ناسا فعاليت دارند


خانم دكتر مقدم در آزمايشگاه پيشرانش جت در ناسا بر روي رادارها كار ميكند

حدود 70 الي 80  ايراني در ناسا فعاليت دارند

 

 

طبق اخرین آماری که گرفته شده و در روزنامه space چاپ شده, 43 درصد ناسا از پژوهشگران ایرانی می باشد

.

.

.

.

.

 

به اين مساله افتخار كنيم؟

 

 يا...؟

 

يا به خاطر از دست دادن اين همه استعداد تاسف بخوريم؟

--

+ نوشته شده توسط H;E در جمعه بیست و چهارم دی 1389 و ساعت 22:3 |

 

 

 

 

هر احمقی می تواند چیزها را بزرگتر، پیچیده تر و خشن تر کند؛ برای حرکت در جهت عکس، به کمی نبوغ و مقدار زیادی جرات نیاز است. 
 

دست خود را یک دقیقه روی اجاق داغ بگذارید، به نظرتان یک ساعت خواهد آمد. یک ساعت در کنار دختری زیبا بنشینید، به نظرتان یک دقیقه خواهد آمد؛ این یعنی "نسبیت".

 


فرق بین 
نبوغ و حماقت این است که نبوغ حدی دارد.



 

عاشق سفر هستم ولی از رسیدن متنفرم. 
 

من هوش ِ خاصی ندارم، فقط شدیدا کنجکاوم.


سعی نکنید موفق شوید، بلکه سعی کنید 
با ارزش شوید.


دنیا جای خطرناکی برای زندگی است. نه به خاطر مردمان شرور، بلکه به خاطر کسانی که شرارتها را می بینند و کاری در مورد آن انجام نمی دهند. 
 


 

یکی از قویترین عللی که منجر به ورود آدمی به عرصهء علم و هنر می شود فرار از زندگی روزمره است. 
 

مثال زدن، فقط یک راه دیگر آموزش دادن نیست؛ تنها راه آن است.


حقیقت
 آن چیزی است که از آزمون تجربه، سربلند بیرون آید.


زندگی مثل دوچرخه سواری است. برای 
حفظ تعادل باید حرکت کنید.

 

+ نوشته شده توسط H;E در سه شنبه بیست و یکم دی 1389 و ساعت 18:44 |

 

 

 1- Confidence اعتقاد:

اهالی روستایی تصمیم گرفتند که برای نزول باران دعا کنند.

روزی که تمام اهالی برای دعا در محل مقرر جمع شدند،فقط یک پسربچه با چتر آمده بود،این یعنی اعتقاد.

2- Trust اعتماد:

اعتماد را می توان به احساس یک کودک یکساله تشبیه کرد،وقتی که شما آنرا به بالا پرتاب می کنید،او میخندد ..... چراکه یقین دارد که شما او را خواهید گرفت،این یعنی اعتماد.

3- Hope امید:

هر شب ما به رختخواب می رویم بدون اطمینان از اینکه روز بعد زنده از خواب بیدار شویم.ولی شما همیشه برای روز بعد خود برنامه دارید،این یعنی امید.

با اعتقاد،اعتماد و امید زندگی کنید.

+ نوشته شده توسط H;E در چهارشنبه پانزدهم دی 1389 و ساعت 19:9 |

سواحل بسيار زيباي عربستان +16

 

.
.
.
.
.
.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

ببخشيد كه لخت خوابيدن كنار دريا

 

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

كار بدي نمي كنن

دارن آفتاب مي گيرن

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

..

.

.

..

 

.

.

.

.

.

.

خيلي شرمنده

 

.

.

.

.

 

 

.

.

.

.

.

.

 

.

.

.

.

.

.بعضي هاشون چسبيدن به هم!!

واي

بي تربيت ها

 

.

.

.

.

.

.

.

.

..

.

.

.

.

.

..

.

.

..

.

.

..

.

شايد زن وشوهرن و نامحرم نيستن

.

.

.

.

.

.

.

.

.

..

.

 

.

..

.

.

.

..

.

.

.

.

اينم عكس ساحل زيبايي كه دنبالشي

 

.

..

hizd7tfd3h0239j7ih9.jpg

 
 
آخه عربستان ساحل زيبا داره؟
+ نوشته شده توسط H;E در چهارشنبه پانزدهم دی 1389 و ساعت 19:3 |

خاطرات تصحيح برگه هاي امتحانی

 w4ewtqnaenhu0e0ndi6w.jpg

asjdkrenptxk033frc2i.jpg

uzj3ha1kfoqtp5nbx9r5.jpg

i4v6sbpg5d7qx4o9adxs.jpg

3xe0w8nnaqtvjwsgz47.jpg

j1dkeugtkt6m9liu659.jpg

cstzjuk0993diq2et83.jpg

 

oz0lpdogtdgfsmutlkre.jpg
+ نوشته شده توسط H;E در دوشنبه سیزدهم دی 1389 و ساعت 21:24 |
زبــــان دخترهای امروزی ! ..

xhgqk7htoqc12wke15d.jpg

 

خوشگل = خوجل

خوبی = خوفی

جیگرتو بخورم = جیگلتو بخولم

عشق منی = عجق منی

  i731s5qy4qdohwup3xlb.jpg

 

قربونت برم = قلبونت بلم

چطوری؟ = تطولی؟

چی کار می کنی = چیکال می کنی

سلام = شلام

دختر= دخمل

پسر = پسمل

 suyew11uq9iuf24jsjn.jpg

عزیزم = عجیجم

جون = جونزززززز

بی تربیت: بی تبلیت

بی ادب: بی عوض (این یکی درک ربطش کمی مشلکه واقعاً)

دوست ندارم: اصنم نِی خوام

نمیدونم= نیدونم(بعضی ها این روزا خیلی زیاد میگن!!)

دوست = دوکس (این کلمه رو نمیدونم از کجا درآوردن)

 

 0rp4fyx8inxy4w7k0fog.jpg

 

در پایان به ابراز عشق یک دختر ایرانی با یک پسر توجه کنید:

 

شلام قلبونت بلم چطولی ؟جیگلتو بخولم پسمل من نیدونی چقدر دوکست دالم

ua730ecqk6vqm0lct27b.jpg

uo6jfk5xtak5omhvgal.jpg

 

+ نوشته شده توسط H;E در دوشنبه سیزدهم دی 1389 و ساعت 15:30 |
تعمیر کاران ب.ام.و در ریاض

r7dcfape5dvovnd9bfd.jpg

 صاحبان اتومبیل ب.ا.و در ریاضb74c16j0pho3tnkxc4wj.jpg

ke2tjao26mwoyor5k5g.jpg

لبخند رضایت مشتری  

+ نوشته شده توسط H;E در دوشنبه سیزدهم دی 1389 و ساعت 15:9 |
bxibg5zjio1etdfi2m7d.jpg
+ نوشته شده توسط H;E در جمعه دهم دی 1389 و ساعت 13:6 |
psytvvpy0jsupcdvaic0.gif

0jd66rr56azvbbujgilm.gif

jde8jdgdrr3adse15heg.gif

vnljk70nrtjpkj46brpr.gif

ssgm7gwsje0u4bb29bm6.gif

t2prjjfwv79ocv3vsn.gif

nfk2f2xadci16mumb7c8.gif

l2vyzfei5xazrk6dlsge.gif

 

 

+ نوشته شده توسط H;E در جمعه دهم دی 1389 و ساعت 12:59 |
a4ayp4eknyz9o3zb8ftd.jpg
+ نوشته شده توسط H;E در جمعه دهم دی 1389 و ساعت 12:35 |
من میمیرم واسه ابتکار و خلاقیت ایرانی

 

تولد ، تولد ، تولدت مبارک ---  بیا ....gkd5ofp3hnc13o57ib2g.jpg

 

 

 53ud827s2a4vse0wgtc.jpg

 

+ نوشته شده توسط H;E در جمعه دهم دی 1389 و ساعت 12:19 |

امتحان آیین نامه رانندگی

 

اکثر آقایون به این سؤال پاسخ صحیح داده اند!

 

سؤال: شما در یک جاده باریک دوطرفه با علامت هشدار دهنده "سبقت ممنوع" در حال رانندگی هستید که به یک دوچرخه سوار می رسید! آیا شما...؛

پاسخ:

الف) به رانندگی خود برای چند کیلومتر دیگر پشت سر این دوچرخه سوار ادامه می دهید!

ب) قانون را نادیده گرفته و از وی سبقت می گیرید!

 

 

پاسخ صحیح

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

  برای جواب به ادامه مطلب بروید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط H;E در پنجشنبه نهم دی 1389 و ساعت 13:11 |

 

واکنش افراد با دیدن بنز ۵۰۰           


          میلیونی                                                        

 

آمریکایی: اوه، مای گادOh my God          

عرب: احسنت

انگلیسی: اوه، وری نایس  Oh Very Nice

ایرانی: پدر سگ دزد!!

+ نوشته شده توسط H;E در دوشنبه ششم دی 1389 و ساعت 23:22 |

وصف الحال مردها پس از فوت همسر

مردها کاین گریه در فقدان همســــــــر می کنند
بعد مرگ همســـــــر خود ، خاک بر سر می کنند !

خاک گورش را به کیسه ، سوی منزل مـــی برند !
دشت داغ سینــه ی خـــــود ، لاله پرور می کنند

چون مجانین ! خیره بر دیوار و بر در مــی شوند
خاک زیر پای خود ، از گریه ، هــــی ! تر می کنند

روز و شب با عکــس او ، پیوسته صحبت می کنند
دیده را از خون دل ، دریای احمـــــر مــــی کنند !

در میان گریه هاشان ، یک نظر ! با قصد خیـــــر !!
بر رخ ناهیـد و مینـــــا و صنــــــوبر می کنند !

بعدِ چنـــدی کز وفات جانگــــــداز ! او گذشـــت
بابت تسلیّت خــود ! فکـــر دیگـــــر مـــی کنند

دلبری چون قرص ماه و خوشگل و کم سن و سال
جانشیـــــن بی بدیل یار و همســــــر می کنند

کــج نیندیشید !! فکــر همســــــر دیگر نیَند !
از برای بچه هاشان ، فکر مـــادر مـــی کنند !!



Powered By
BLOGFA.COM